الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

389

الغدير ( فارسى )

4 حرفوشى عاملى ( م 1059 ) - اى گلى كه بر فراز درخت خوشبوى بانه جاى دارى ، چه كسى اين‌چنين راز محبت را روشن كرده است ؟ - تو آن كوشش جانانهء مرا كه در دل من جاى دارد ، در سينه نگهداشته‌اى . - داستان عشق و محبت مرا در خود نگهداشته ، و پردهء خفا بر روى آن كشيده‌اى . - هرگز نمىپنداشتم كه يك روز ، اشك رخسار ، ترجمان مهر من باشد . - هرگاه راز عشق اين‌چنين آشكار نمىشد ، زبان عيبجويانم اين‌چنين باز نمىشد . - و شاخه‌هاى تو ، از شوق ديدار ، اين‌چنين درهم نمىپيچيد . - اى درخت بان آهوپيكرى كه همواره در دلها مسكن دارى . - چشمان تو ، چنانم مست كرده كه گويى ديدگانت ميخانه‌اى است . - تو از آب زلال تازه سيراب گشته و در نرمى ، از نرمى درخت خيزران سبقت برده‌اى . - من ياد ترا همواره در دل نگهداشته‌ام ، و ديده‌ام از تماشاى جامهء زيباى تو خيره است . - قطرات شبنم ، همچون دانه‌هاى مرواريد ، بر شاخساران وجودت آشكار است . - با گونه‌هايى چون شقايق سرخ و دندانهايى چون گل بابونهء سفيد ، زيبا هستى . - آنچنانكه گويى در جمع دينداران ، ياد على مرتضى را بر زبان مىآورم .